اولین ضربه خط کش روزی بر دستم فرود آمد که یک سیلی بر صورت قلدر کلاس زدم
دومین ضربه را روزی خورم که سرخود مبصر کلاس شدم
و بار سوم خط کشی در کار نبود به جرم صحبت با هم کلاسی ام از کلاس اخراج شدم
و معلم خط کش به دست بر روی سکو ایستاده بود
و من برای همیشه ساکت شدم
ادامه مطلب
چند روز پیش در یک جشن تولد فرزند یک خانواده بسیار مرفه شرکت کردم. این بچه بسیار شیرین برای اینکه نظرتو جلب کنه زبون بازی های خارق العاده ای بلده. طبق رسم خانواده های بسیار مرفه و از اونجایی که پدر و مادر این بچه سر کار می رن و بعد از اومدن از سرکار هم خسته هستن پرستار 24 ساعته برای بچه شون استخدام کردن. یه زن حدودا 40 ساله( شاید کمی بیشتر) که خودش 3 تا بچه داره و شوهرش بیماره. اما بسیار زن خوش برخورد، خوش سیما و با عرضه ایه. اینها رو واسه این گفتم که یه کلیتی از خصوصیات دو طرف داده باشم. چیزی که در این میان برای من جالب بود طرز برخورد متقابل کودک و پرستار بود. پرستار باید با احترام خیلی زیاد و بدون اینکه ذره ای صداشو برای بچه بلند کنه بچه رو اداره می کرد و در مقابل بچه اجازه داشت با هر لحن و زبانی با پرستار خودش برخورد کنه. و اگه این وسط توهینی هم به پرستارش که در واقع جای مادرش بود می کرد، هیچ جای گلگی و ناراحتی نبود و در پایان صحبت به اینجه می کشید که پول گرفتی با بچه ما این طوری برخورد کنی؟ و در واقع این رفتار بچه با هیچ واکنشی از طرف والدین روبرو نمی شد. وقتی با زن صحبت کردم می گفت اولش خیلی ناراحت می شدم از اینکه به خاطر پول باید این همه تحقیر بشم اما الان می گم خب من که پولمو می گیرم و برام مهم نیست. بازنده نهایی اونا هستن. اینجا من موندم در تقابل بین حرمت و شخصیت آدم ها و پول و سرمایه که کسی که پول می گیره بازندس یا کسی که پول داره و اجازه توهین به زیردستش رو به خودش می ده؟
ببینم داری میای خونه ما، شوهرت راضیه؟ می خوای ازش اجازه بگیری بعد بیای؟
ببینم داریم می ریم بیرون، ممکنه دیر بشه شامت تو خونه آمادست؟ می خوای نیای؟
ببینم بعد از کلاسات می مونی تو دانشگاه، شوهرت شاکی نمی شه؟
ببینم چه جوری با شوهرت برخورد می کنی که صداش در نمی یاد؟ بابا یه کم هم به ما یاد بده.
ببینم وقتی بیرونی به شوهرت زنگ می زنی؟ به نظر من زنگ بزن که یه وقت فکر نکنه خیلی داره بهت خوش می گذره. اینجوری هم حال خودتو می بری هم شوهرتو نگه داشتی.
ببینم نمی خوای یه تغییری تو قیافت بدی؟ شوهرت نمی گه واسم تکراری شدی؟
ببینم نمی خوای موهاتو رنگ کنی؟ شوهرت این همه زن مو رنگ شده تو خیابون می بینه ممکنه تو از چشمش بیفتی.
ببینم تو زودتر می رسی خونه یا شوهرت؟ اگه شوهرت زودتر برسه شاکی نمی شه؟
ببینم شوهرت با درس خوندن تو از اول مشکلی نداشت؟ واقعا قدر شوهرتو بدون. الان همه مردا معتادن.
ببینم واقعا شوهرت کار داشت، اونوقت تو پا شدی رفتی کوه؟ همین کارا رو می کنین که آمار طلاق بالا می ره دیگه.
ببینم واسه اینکه شوهرت حرف مامانشو نخونه چی کار می کنی؟
ببینم شوهرت تو کار خونه کمکت می کنه؟ از من می شنوی نذار کاری بکنه. مردا هر کاری بکنن فرداش عین پتک می کوبن تو سرت.
ببینم تو وقتی از دست شوهرت عصبانی می شی باهاش دعوا می کنی؟ وای بیچاره شوهرت. چی می کشه از دستت؟
ببینم واقعا می خوای ادامه تحصیل بدی؟ شوهرت موافقه؟ ول کن بابا زندگیتو بچسب دیگه. می خوای چی کار؟ کم کم به فکر بچه باش تا یه تنوعی هم به زندگی شوهرت داده باشی تا با انگیزه بره سر کار.
ببینم شوهرت فوق لیسانس داره؟ خب پس تو دیگه چرا می خوای فوق بگیری؟ درجه تحصیلی زن بهتره یه درجه از شوهرش پایین تر باشه. حداقل تو مملکت ما اینطوریه.
ببینم شوهرت 2 ساعت از تو دیرتر میاد خونه؟ خب پس کار خونه رو تو باید انجام بدی دیگه. دیگه انصاف نیست ازش انتظار داشته باشی.
ببینم اگه کسی تو خیابون بهت متلک گفت، میری به شوهرت بگی؟ نگی ها! مردا تو حرف روشنفکرن. ولی در واقع روشنفکرا از همه بدترن.
این جمله ها تنها چند جمله از هزاران جمله ای است از طرف مدعیان پروپاقرص روشنفکری، مدعیان حقوق برابر برای زن و مرد، مدعیان طرفداری استقلال و آزادی زن چه در خانه و چه در اجتماع، دوستان دور و نزدیک من و در واقع هر کسی که به هر دلیلی شاید کمتر از 5 دقیقه با من هم صحبت شده. واقعا نمی دونم چی باید بگم؟؟؟ ترجیح می دم فعلا بهت زده بمونم؟؟؟
در حال ورق زدن کتاب مشکله هویت ایرانیان امروز نوشته فرهنگ رجایی بودم که بخش کوتاهی از آن توجهم را به خود جلب کر د واین بخش را واقعیت امروز ایران یافتم. متن این جملات اینگونه است:
" نزدیک به سه سده است که ایرانیان با این پرسش درگیرند که چگونه می توانند در چرخه تولید، توزیع و حفظ ارزش های دنیایی، یعنی قدرت، ثروت، فکر، ابتکار و فرهنگ، مولد و بازیگر باشند. جالب است که وقتی شخص و یا یک واحد اجتماعی در این چرخه بازیگر شد به یکباره وضعیت متفاوتی پیدا می کند. به طور مثال در آن مرحله به مراتب هزینه و انرژی کمتری مصرف می نماید تا وقتی که شخص و یا گروه می کوشد خود را به مرحله بازیگری برساند. وقتی عامل در گرماگرم بازی قرار گرفت نه به خود مشغول است نه به دیگر هم فرهنگ های خود و نه به دیگرانی که خارج از حوزه فرهنگی و تمدنی وی زندگی می کنند. وی پرشور در پی کار و تولید خویش است، درحالیکه آن کس که هنوز در گردونه بازی حضور ندارد، هم به خود مشغول است، هم به دیگر هم فرهنگ های خود نیش می زند و هم با عالم و آدم در جدال ذهنی و عملی است. به خود اطمینان زیادی ندارد، هم فرهنگ های خود را دشمن های بالقوه تلقی می کند، افراد و گروه های خارج از حوزه تمدنی خود را توطئه گر و دگر اندیش می داند. چنین شخصی در بیشتر موارد در هاله ای از ابهام زندگی می کند و در این راه چه انرری و نیرویی که به هدر نمی دهد. اگر فرض کنیم برای بازیگری و ایفای نقش به یک واحد انرژی نیاز باشد، برای به خود و به دیگری مشغول بودن حداقل به سه یا چهار برابر یک واحد، انرژی لازم است........ هر قدر که ایران و حوزه تمدنی ایرانی به جای تولید به خودمشغولی بپردازد خود است که زیان می بیند و آن هم به میزان دوبرابر، زیرا اولا تولیدی صورت نمی گیرد و ثانیا انرژی موجود در جهت تخریب به کار گرفته می شود"
آنچه در ایران امروز مشاهده می شود، تبلیغات گسترده علیه اکثر کشور ها و خائن و جیره خوار خواندن فعالین داخلی است. هرگونه فعالیت و صدایی به شدت سرکوب می شود. اجازه حضور احزاب مختلف در انتخابات داده نمی شود. افرادی که در دولت قبلی سمت وزیر داشته اند به یکباره صلاحیت خود را از دست می دهند. و در این روند تک قطبی کردن جامعه و تحمیق مردم چه هزینه ها و انرژی هایی که صرف نمی شود در حالیکه این انرژی می تواند صرف پیشرفت و ترقی جامعه باشد. وجود احزاب، گروه ها و طرز تفکر های مختلف در هر جامعه ای باعث پیشرفت و پویایی آن جامعه و افزایش آگاهی مردم می شود، و این افزایش آگاهی، موجبات تسلط مردم را بر سرنوشت خویش فراهم می کند. اما این روند تک قطبی شدن، هر روز بیشتر از مشروعیت نظام می کاهد. همان طور که به گفته همین کتاب، به گمان بسیاری ساختار سیاسی و اقتصادی ایران در دوران پهلوی کارآمدی داشت و برای مردم امکانات مادی را فراهم می کرد، اما آنچه حکومت وقت نداشت مشروعیت بومی بود و به همین دلیل راه به جایی نبرد. آنچه از این جملات بر می آید این است که توجه صرف به مادیات نمی تواند به حفظ نظام حاکم بینجامد و از طرفی توجه صرف به معنویات، آن هم معنویات مصلحتی تاب ماندن نخواهد داشت. همان گونه که امروزه برای راضی نگه داشتن مردم هزینه زیادی برای مسائل( فعلا) بی ارزش داده می شود در حالیکه به نیاز های اولیه مردم پاسخ داده نمی شود.
نمایشگاه کتاب امسال رو با دوستان و یکی از اساتید بسیار گرامی و محترم دیدن کردیم.
امسال انگار اخبار حاشیه ای نمایشگاه خیلی جالب تر از خود نمایشگاه بود. این که از داخل نمایشگاه حدود 280 جلد کتاب که البته مهر وزارت ارشاد روی اون ها خورده بوده از غرفه ها جمع آوری میشه به دلیل عکس ها و مطالب نامناسب. بعدشم داخل نمایشگاه حضور فعال پلیس و ماموران گشت ارشاد دیده می شه که به جای بازدید از نمایشگاه، از لباس مردم دیدن می کنن!!!!!
خبرهای بسیار جالب تر اینکه دانشگاه علامه با اون همه ادعای مسئولانش« برخلاف اکثر دانشگاه ها» به دانشجوها بن نداد و در عوض یک اطلاعیه عریض و طویل مبنی بر اهدای کارت اعتباری خرید کتاب داده که از هرکس جریان رو پرسیدیم گفت حداقل به درد این نمایشگاه نمی خوره(!!!!!!!) ولش کنید. امروز هم توی دانشگاه یه اطلاعیه خیلی جالب خوندم مبنی بر اینکه دانشجویان شاهد و ایثارگر برای دریافت بن کتاب مراجعه کنند. دیگه اطلاعیه از این باحال تر نخونده بودم. نمی دونم آیا فرهنگی ترین نمایشگاه جامعه باید چنین اخبار حاشیه ای داشته باشه؟ انقدر همه چیز عجیب و غریب شده که حتی در جواب بدیهی ترین سوالات شک می کنم.
رسم نذری دادن برای گرفتن حاجت از سنن قدیمی ایرانی است. ایرانیان برای رسیدن به آنچه میخواهند معمولا در ایام خاصی مثل ماه رمضان و ایام شهادت و ولادت نذری پخش میکنند. یکی از انواع آن برگزاری مراسم سفره ائمه در منازل است. البته این مدل نذری برای بزرگان مذهبی خاصی مثل حضرت ابوالفضل ترتیب داده میشود و از قدیمالایام در تمام نقاط ایران وجود دارد.
این سنت از جمله سنتهایی است که با فرهنگ جدید مصرفگرایی ایرانی خود را تطبیق داده است. اگر در گذشته پوشیدن لباسهای ساده و طبق سنت ایرانی، مشکی، و باز کردن سفرهای با حداقل انواع غذا و تشریفات مرسوم بود، امروزه اطرافیان و نزدیکان با پوشیدن بهترین و گرانترین لباسها مهمان سفرههای پرزرق و برق میزبان هستند.امروزه برای هر بزرگی غذای خاصی،پیشغذای خاصی و دسر خاصی در نظر گرفته شده و عدم وجود هر یک از آنها دلیلی است بر پذیرفته نشدن حاجت نزد آن بزرگ و مهمانان آن سفره را سفره ناقص و بیاجر میدانند و حتی اگر میزبان توانایی مالی تدارک چنین سفرهای را نداشته باشد، او را به خاطر این کوتاهی سرزنش میکنند. اگر دیروز چهرههای ملتمس و گریان برای گرفتن حاجت پایه این سفره ها مینشستند، امروزه چهرههای آرایشکرده که شاید رقم بالایی را خرج آن کرده باشند مهمان سفرهها هستند. اغلب این مراسم صرفا برای پر کردن چشم اطرافیان برگزار میشود. اگر تا دیروز آرایش سر و صورت مخصوص روزهای شادی و عروسیها بود، امروز جزء لاینفک تمام مراسمها است. حتی اگر این مراسم سوگواری برای شهادت معصومین و بزرگان باشد. البته نباید از این واقعیت گذشت که چشم و همچشمی هم جزء سنن قدیمی و ریشهدار ایرانیان است که البته امروزه گسترش آن بسیاری از سنتهای زیبا و پرمغز ایرانی را اشغال کرده است.
بخش قابل توجه این مراسم محتوای روضههای آن است. این محتوا اغلب مربوط به واقعه کربلا و گاهی نیز ضربت خوردن و شهادت امام علی است. بهطوریکه گاهی حتی نامی هم از بزرگی که مراسم به مناسبت شهادت یا رحلت وی برپا شده به میان نمیآید. سفره در روز شهادت امام صادق باز میشود و حاجت از امام حسین و حضرت زینب خواسته میشود...
شاید بتوان گفت که روایت واقعه کربلا بیش از هر موضوع مذهبی دیگر بتواند احساسات و عواطف توده مردم را جریحهدار کند. شهادت امام بزرگ مسلمین، اسارت زنان، شهادت دو کودک خردسال و مثله شدن جوانان دل هر انسان و به خصوص هر زن و مادری را به درد میآورد. شاید یادآوری این واقعه در کنار مصیبتهای اشاره شده انسانها را به یاد برادر، خواهر، کودک و جوان خود میاندازد که با ناکامی جان باخته است. گریههای جانسوز انسانها هنگام آوردن نام امام حسین تنها ناشی از دلسوزی آنان نسبت به شهدای صحرای کربلا نیست، بلکه آنها گاهی با به یاد آوردن غم عزیزان از دست رفته یا غم و غصههای روزمره خود از ته دل میگریند. در این میان دلالان اقتصادی و فرهنگی برای بازارگرمی حتی گاهی خرافههایی را به عنوان واقعیت بیان میکنند، چراکه رسم چنین شده است که هر مجلسی که در آن افراد بیشتر گریه و ناله کنند، آن مجلس به درگاه خدا مقربتر است و برای سوزاندن دل مردم چه روایتی از کربلا بهتر. پولهای کلانی که میزبانان، چه در مسجد و چه خانه به این دلالان میدهند نه به این دلیل که روح و معرفت دین را به آنان بشناسانند، چون روح دین چنین ضعف بزرگی را نمیپذیرد. بلکه بدان جهت است که آنها بگریانند و هرچه بیشتر بگریانند بیشتر پول میدهند. علاوه بر این دلالان به نظر میرسد حاکمیت سیاسی جامعه ما نیز از چنین مراسم اغلب بدون محتوا و صرفا مصرفگرایی حمایت میکند و به هیچ وجه درصدد فرهنگسازی برای نمایش واقعیت دین با برگزاری منطقی مراسم مذهبی نیست. چراکه واقعیت دین ممکن است آگاهی افراد را تاحدی بالا برده و آنها را از چنین جهل عمیقی نجات دهد. چنانکه دورکیم معتقد بود "دین در مواقع به خطر افتادن سامان اجتماعی و گرایش جامعه و از هم گسیختگی وجدان جمعی را بیدار میکند. این وجدان میتواند دید گستردهتری داشته باشد و اذهان مردم را به قالبهایی مجهز کند که دربرگیرنده جامعیت چیزها باشد و در نتیجه اندیشیدن به آنها را امکانپذیر سازد."
سیاستزدگی جامعه ما، عدم پیشرفت تولیدات داخلی و رواج بیرویه مصرفگرایی هرچند به نفع توده مردم نیست، اما منافع اقلیت بیمسئولیت که ثروت و قدرت بادآورده است را تأمین میکند. پس شاید به نفع حاکمیت فعلی جامعه ما باشد که مردم به خصوص نیمی از جامعه یعنی زنان را در چنین جهل و ناآگاهی نگه دارد تا به دنبال آن مردان نیز نتوانند به ایفای نقشهای اجتماعی و سیاسی خود بپردازند. متاسفانه چنین رویهای طی نسلها بازتولید شده و هر نسلی خرافههای افسانهواری را به آن میافزاید. اما نمیداند که این راه به ناکجاآباد است نه بهشت برین…
سکولاریزم یکی از بحث های رایج در جامعه شناسی و معرفت شناسی دین می باشد. درباره این مفهوم اتفاق نظر وجود ندارد و اختلاف نظرها بسیار بارزتر جلوه می کند. حکومت دینی ایران سعی دارد که مفهوم سکولار شدن را دین ستیز، ضد آزادی و ضد عدالت معرفی کند که چنین مفهومی از سکولار شدن را بارها و بارها از رسانه حکومت اسلامی شاهد بوده ایم.
این بحث در قالب نظری به عصر روشنگری و رنسانس برمی گردد و یکی از کسانی که این مفهوم را واکاوی کرده، لاری شاینر در سال 1966 است. او ابعاد مختلف عرفی شدن را مورد بررسی قرار داده است.
شاینر معتقد است تعابیر مختلف از سکولار شدن در شش دسته قابل تقسیم بندی است:
1- سکولار شدن به معنای افول دین: که در این معنا نمادها، عقاید، باورها، آموزه ها و نهادهای مذهبی که پیش از این در جامعه مقبول بوده اند، اعتبار و نفوذ خود را از دست می دهند و جایگاه اجتماعی دین تنزل می یابد و به موازات این روند، راه برای جامعه بدون دین باز می شود. شاخص های این رویکرد عبارتند از:
- افزایش نسبت کسانی که بسیاری از اعتقادات تاریخی دین خود را انکار می کنند.
- کاهش اعتبار روحانیون
- کاهش میزان عبادت و حضور در اماکن مذهبی
- کاهش هنرهای دینی.
2- هم نوایی با این دنیا یا سازگاری هرچه بیشتر با این جهان: در این رویکرد این اعتقاد وجود دارد که در کانون توجه افراد و گروه ها و جوامع دینی یک تغییر جهت مشاهده می شود که از ماوراء طبیعه روی برگردانده و توجه، معطوف به این دنیا گردیده است و اشتغال فکری و عملی انسان از عوامل فراطبیعی به ضروریات زندگی دنیایی معطوف شده است. شاخص های این رویکرد به گفته فاتز افزایش انگیزه های عرفی، عقلانی، هدف دار و کاهش انگیزه های عاطفی می باشد.
3- فراغت و رهایی جامعه از قید دین: دوره ای که تعابیر و تفاسیر دینی فضای معرفتی و اجتماعی جامعه را پر کرده بود، و بر همه عرصه ها احاطه داشت، جای خود را به دورانی داده که فاقد این تئوری هاست و جامعه به صورت مستقل و به دور از سلطه دینی ابراز وجود می کند. دین، جنبه های اجتماعی را که تا پیش از این دارا بود و نقشی که در سامان دهی امور زندگی داشت، از دست داد و از عرصه عمومی رانده شد و جایگاه دین محدود به عرصه خصوصی شد.
4- جابه جایی باورها و نهادهای دینی: این تعبیر به یک تغییر اشاره می کند. تغییر از این تصور که مجموعه ای از معارف و الگوهای رفتاری و هنجار و هنجار و نهادها در حیطه قدرت خدا قرار دارند، به این تصور که این مجموعه را متعلق به قدرت بشر و مخلوق او می دانند و در حوزه مسئولیت او تلقی می کنند. در واقع پیش فرض این تعبیر این است که جنبه هایی از باورها و تجارب دینی از زمینه مقدس خود خارج شده و به زمینه کاملا انسانی منتقل شده اند، که یا ریشه در معرفت مذهبی دارند و یا دستاورد مذهبی تلقی می شوند.
5- تقدس زدایی از جهان: به این معنا که با گسترش تبیین های علی و علمی راجع به انسان و طبیعت و دخل و تصرفی که انسان در این زمینه ها انجام می دهد جهان به تدریج جنبه قدسی خود را از دست می دهد.در واقع با این تفسیر، انسان طبیعت را برخلاف خود، یعنی پندآموزی و عبرت و به دیده تسخیر بر طبیعت نگاه می کند. در این تعبیر مهم ترین نقش را عقلانیت بازی می کند. نقطه اوج در این تعبیر جامعه ای است که کاملا عقلانی شده و بر این اساس پدیده های ماورایی و افسون کننده نقشی در این جامعه ندارند. این بحث همان بحثی است که وبر تحت عنوان افسون زدایی مطرح می کند. به معنای روند برگشت ناپذیر عقلانیت در زندگی بشر.
6- حرکت از جامعه مقدس به جامعه سکولار: این تعبیر در کانون بحث های دینی قرار ندارد، بلکه در کانون بحث های تغییرات اجتماعی قرار می گیرد. در باره این تعبیر وارد بکر معتقدست،« جامعه سکولار جامعه ای است که در آن همه تصمیم گیری ها بر مبنای ملاحظات عقلانی صورت می گیرد و تصمیمات جنبه جهت گیری منفعت طلبانه نیز دارند. »
چنین جامعه ای در برابر تغییر مقاومت نمی کند و آمادگی هرگونه تغییری را دارد. از سوی دیگر برنارد بلاند معتقدست« فاصله گرفتن از هنجارها و ارزش هایی که مردم به صورت سنتی پذیرفته اند، حاکی از سکولار شدن جامعه است.» یعنی تغییر ارزش های سنتی که منشا این سنت ها عمدتا دینی است، به ارزش هایی با منشا غیر دینی.
البته در باب هر یک از 6 تعبیر به طورخلاصه بحث شد تعابیر یاد شده توسط خود شاینر نقد شده اند که مجال گفتن آن ها در این پست نیست. در پست های بعدی هر یک از موارد را مفصل تر توضیح خواهم داد.
(منبع: جزوه کلاسی درس جامعه شناسی دین)
سردار رادان: "قرار گرفتن چکمه بر روی شلوار به دلیل نشان دادن بخشی از برجستگی بدن از مصادیق شرع است و تبرج به حساب می آید."
آیتالله جوادی آملی: "دانشمندان فیزیک، شیمی، روانشناسی و زمین شناسی بدون پسوند اسلامی نفهمند."
حسنی، امام جمعه ارومیه: "اگر فرد مشرکی را وقتی فهمیدیم که واقعاً مشرک شده، باید او رابسوزانیم؛ اگر با گلوله هم بود اشکالی ندارد."
امام جمعه شیراز: "گرانی خانه باعث شد جوان پاک ما به جای مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگیرند."
شکوفه گلخو، رییس دانشگاه الزهرا: "بدحجابی زنان موجب فعال شدن غده هیپوفیز مردان در تولید مثل میشود."
قرائتی: "ما آخوندها همیشه مثل گاز اشک آور عمل می کنیم؛ فقط بلدیم گریه مردم را در آوریم."
احمدی نژاد: "ما یک کشور آزاد هستیم."
سید حسین مرعشی: "احمدی نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره چهارم هم هست."
امام جمعه تبریز: "علت زلزله اخیر تبریز، اظهارات اعلمی نماینده تبریز در مورد سیدالشهدا بود."
آیت الله خزعلی: "حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجویان میشود."
احمدی نژاد: "در ایران همجنسگرا نداریم."
آیت الله امینی، امام جمعه قم: "سنگسار باید علنی باشد."
احمدی نژاد: "ایران قدرت اول جهان است."
آیت الله حسنی: "اگر مومنین غسل جمعه را انجام ندهند مشکلات کمبود گاز مرتفع می شود."
وزیر مسکن: "ساکنان شهرهای بزرگ امیدی به خانه دار شدن نداشته باشند."
وزارت اطلاعات: "سنجابهای جاسوس در مرز دستگیر شدند."
احمدی نژاد: نفت را سر سفره مردم می آوریم، … بعد از انتخابات: "نفت خوردنی نیست که سر سفره ها بیاوریم."
الهام، سخنگوی (وقت) دولت: "نفت را سر سفره مردم نمی آوریم، بوی بد می دهد."
مسئولین نیروی انتظامی در ملاقات با یک گروه از وزارت کشور آلمان آمادگی خود را برای تامین امنیت بازیهای جام جهانی (در آلمان) اعلام کردند.
اسماعیل ططری، نماینده سابق کرمانشاه: "آلمانی ها اگر بشر بودند یک زن رقاص رئیسشان نمی شد."
احمدی نژاد: " اینها …. به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند."
علی لاریجانی در جریان رسیدگی به پرونده هسته ای ایران: "با شکلات راضی نمی شویم."
لاله افتخاری، نماینده مجلس شورای اسلامی: "در سرزمین اسلامی نباید یک مریض زن بدست نامحرم مداوا شود."
شکراله عطارزاده، نماینده مجلس هفتم: "کوندالیزا رایس یک پیر دختر امریکایی ولگرد است که ناکامی های جنسی وی موجب عقده شده است."
سخنگوی دولت، پس از تصویب لایحه بودجه: "دولت مسئول گرانیهای سال آینده نخواهد بود."
وزیر کشور (در مورد انتخابات): " آنقدر که به فکر آفتابه لگن هستیم به فکر تقویت محتوای برنامه ها نیستیم."
احمدی نژاد: "امریکا به ایران حمله نمی کند چون من مهندسم و مسائل را تحلیل می کنم."
احمدی نژاد: "یه دختر بچه دو ساله … زبونشنون اسپانیولیه .. یه نیگاه کرد به من، گفت: "این محموده ، این محموده."
احمدی نژاد: "یکی از شخصیتهای شرق آسیا، از مسئولین درجه یک اومد به دیدن ما ..خلاصه حرفش این بود که اومده بود زنبیلش رو بذاره تو صف بگه ما مشتری شما هستیم."
احمدی نژاد: "دختر ۱۶ ساله ای در خونه شون انرژی هسته ای را کشف کرده."
حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور، محقق و پژوهشگر مهدویت: "رواج بی بندو باری در یک جامعه باعث بروز زلزله می گردد."
مرسی از دوست خوبم برای فرستادن این ایمیل.

